رواج وانتهای سواری و محبوبیت خودروهای باربری سبک، که در ادبیات آمریکایی بیشتر با عنوان تراک شناخته میشوند، با موفقیت چشمگیر خانواده F فورد شتاب گرفت؛ اما این خانواده C/K جنرال موتورز بود که این جریان را در بازارهای مختلف جهان تثبیت کرد و در کنار محصولات فورد به یکی از نمادهای اصلی فرهنگ وانتسواری تبدیل شد.
شورولت C10 یکی از شناختهشدهترین چهرههای فرهنگ تراکسواری در آمریکا و ایران است. این وانت، ضمن برخورداری از توان فنی مناسب، ظاهری کلاسیک و شخصیت منحصربهفردی دارد؛ بنابراین تنها بهعنوان وسیلهای برای حمل بار دیده نمیشود و میتواند نقش یک وانت اسپرت و تفریحی را نیز ایفا کند. تا حدود یک دهه قبل، انتخاب وانت در ایران تقریباً همیشه از نیازهای کاری و نوع استفاده شغلی ناشی میشد. وانت وسیلهای کاربردی محسوب میشد و رانندگی با آن معمولاً جایگاه خاصی در میان علاقهمندان خودرو نداشت. با گسترش اینترنت، دسترسی آسانتر به تصاویر و اطلاعات خودروهای کلاسیک و افزایش علاقه به خودروهای قدیمی، فرهنگ تراکسواری نیز از آمریکای شمالی به ایران راه پیدا کرد. همزمانی این جریان با رشد علاقه به خودروهای کلاسیک، بازار وانتهای سبک و تجاری را رونق داد و نشان داد یک وانت مناسب میتواند در شهر، مسیرهای خارج جادهای و حتی استفادههای باربری، ترکیبی از جذابیت و کارایی ارائه کند.
امروز مالکیت یک وانت الزاماً به معنای استفاده شغلی از آن نیست. از نگاه یک تراکسوار، چنین خودرویی میتواند هویت مستقل، حس رانندگی متفاوت و خاطرهای ماندگار ایجاد کند. در این مطلب، شورولت C10 نسل دوم را بررسی میکنیم؛ وانت سبکی از خانواده اکشن لاین جنرال موتورز که بر شاسی C/K ساخته شد و از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۲ در خطوط تولید حضور داشت.
خودروشاپ پلتفرم تخصصی خرید و فروش خودرو است که با ارائه کارشناسی فنی و امکان خرید اقساطی بدون ضامن، مسیر معامله خودرو را برای خریداران و فروشندگان سادهتر و مطمئنتر میکند.
شورولتی برخاسته از خانواده C/K
برای بسیاری از ایرانیها، شنیدن نام سری C/K شورولت پیش از هر چیز یادآور بلیزر است؛ شاسیبلند شناختهشدهای که از دهه ۱۹۷۰ میلادی به یکی از مهمترین محصولات آفرودی جنرال موتورز تبدیل شد. با این حال، پلتفرم C/K اساساً به شاسیبلندها اختصاص نداشت. شورولت بلیزر K5 و نمونه همخانواده آن، یعنی جیامسی جیمی، در واقع بر پایه نسخه کوتاهشده شاسی وانتهای C/K شکل گرفتند.
نسل نخست بلیزر در سال ۱۹۶۹ معرفی شد، در حالی که وانتهای نسل اول C/K از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۶ تولید میشدند. بنابراین، از نظر سابقه حضور در بازار، این وانتهای C/K بودند که پیش از بلیزر اعتبار و جایگاه خود را به دست آوردند. بلیزر در حقیقت یکی از اعضای بعدی این خانواده بود، نه آغازگر آن.

شباهت میان وانتها و شاسیبلندهای C/K فقط به قطعات فنی و ساختار شاسی محدود نمیشد و در طراحی بدنه نیز بهوضوح دیده میشد. نسل اول بلیزر از نظر ظاهری تأثیر زیادی از نسل دوم وانتهای C/K، موسوم به اکشن لاین، گرفت. چراغهای گردی که داخل قابهای چهارگوش قرار داشتند، جلوپنجره افقی و ساده، کاپوت بلند و خط شانهای که از پیشانی خودرو تا کناره بدنه امتداد پیدا میکرد، مجموعهای مینیمال اما بسیار متمایز را پدید میآورد.
در ظاهر این وانت خبری از خطوط پیچیده یا جزئیات تزئینی افراطی نبود. با وجود همین سادگی، تناسبات بدنه و اجرای دقیق عناصر اصلی باعث شد C10 به یکی از زیباترین وانتهای کلاسیک آمریکایی تبدیل شود. حتی در میان محصولات همدوره ژاپنی نیز نمونهای که بتواند چنین ترکیبی از سادگی، وقار و وفاداری به اصول سنتی طراحی را ارائه کند، بهسادگی پیدا نمیشود.
نسل سوم C/K که با نام Rounded Line یا خط نرم شناخته میشد و جای اکشن لاین را گرفت، از نظر تعداد تولید موفقتر بود؛ اما فروش بیشتر لزوماً به معنای طراحی جذابتر نیست. نسل سوم با بهرهگیری از روشهای مهندسی پیشرفتهتر، آزمایشهای تونل باد و ابزارهای طراحی رایانهای آن دوره توسعه یافت و از نظر فنی پیشرفت محسوسی داشت. با این حال، زیبایی خودرو همیشه تابع محاسبات مهندسی نیست و تا حد زیادی به سلیقه و احساس بیننده وابسته است. از همین منظر، بسیاری از علاقهمندان، نسل دوم یا اکشن لاین را چشمنوازترین نسل وانتهای C/K میدانند.
در طراحی وانتهای آمریکایی، چه در محصولات جنرال موتورز و چه در مدلهای فورد و کرایسلر، یک ویژگی مهم دیگر نیز بر ظاهر خودرو اثر میگذاشت؛ نحوه شکلگیری گلگیرهای عقب و ارتباط آنها با فضای بار. از آنجا که تایرهای عقب باید درون گلگیرها قرار میگرفتند، بخشی از فضای بار به این اجزا اختصاص پیدا میکرد و فرم مستطیلی محفظه بار از بین میرفت. طراحان آمریکایی برای حل این مسئله، دو الگوی اصلی برای قسمت بار در نظر گرفتند که علاوه بر تفاوت ظاهری، ظرفیت و فرم داخلی متفاوتی نیز داشتند.

در الگوی نخست، دیوارههای قسمت بار در راستای بدنه قرار میگرفتند و سطحی یکپارچه با خطوط اتاق ایجاد میکردند. شورولت این طرح را Fleet Side و جیامسی آن را Wide Side مینامید؛ سبکی که در ایران بیشتر با عنوان اتاق مهندسی شناخته میشود. طرح دوم، یعنی نمونهای که در C10 مورد بحث دیده میشود، Step Side نام داشت و جیامسی از عبارت Fender Side برای آن استفاده میکرد.
در طراحی استپساید، فضای بار نسبت به نوع فلیتساید کوچکتر است، اما شکل مستطیلی منظمتری دارد. گلگیرهای بیرونزده در جلو و عقب، فضایی شبیه پله در کناره بدنه ایجاد میکنند و همین ویژگی منشأ نام Step Side شده است. انتخاب میان این دو سبک تا حد زیادی به سلیقه مالک بستگی دارد، ولی از نظر جلوه بصری، نسخههای استپساید یا فندرساید معمولاً شخصیت خاصتر و متفاوتتری دارند.
شورولت C10 و پیشرانه شاخص V8
برای یک وانت سبک آمریکایی در دهههای پیش از ۱۹۷۰، استفاده از پیشرانهای کمحجم اما قدرتمند، انتخابی منطقی و محبوب بود. در آن دوران هنوز موتور ۳۰۵ یا V8 پنج لیتری وارد خانواده شورولت نشده بود و در میان موتورهای بلوک کوچک، واحد مشهور ۳۵۰ اینچ مکعبی جایگاه ویژهای داشت. این موتور V8 با حجم ۵.۷ لیتر، ۱۶ سوپاپ و آرایش OHV، با نام SBC 350 یا Small Block Chevy 350 شناخته میشد.
تولید این پیشرانه در مجموع به رقمی نزدیک به ۱۰۰ میلیون دستگاه رسید؛ آماری که بهخوبی میزان محبوبیت و گستردگی کاربرد آن را نشان میدهد. دوام بالا، تعمیرپذیری مناسب، هزینه نگهداری پایین، امکان ارتقای ساده و دسترسی مطلوب به قطعات، مهمترین دلایلی بودند که SBC 350 را به گزینهای محبوب برای خودروهای کلاسیک جنرال موتورز تبدیل کردند. این موتور همچنان در ایران و آمریکا یکی از انتخابهای اصلی برای بازسازی و تیونینگ محصولات قدیمی GM به شمار میرود.
نسخه استاندارد این پیشرانه تقریباً ۱۶۰ اسببخار قدرت و حدود ۳۵۰ نیوتونمتر گشتاور تولید میکرد. با این حال، نمونه مجهز به کاربراتور چهاردهانه Rochester Quadrajet و نسبت تراکم بالاتر، توان بیشتری داشت و میتوانست حدود ۲۵۰ اسببخار در دور ۴۶۰۰ و ۴۷۵ نیوتونمتر گشتاور در دور ۳۰۰۰ تولید کند. همین اعداد برای یک وانت سبک کلاسیک، عملکردی قابل توجه محسوب میشد.

در نمونههای تولیدشده پیش از سال ۱۹۷۳، یعنی پیش از آنکه قوانین آلایندگی و محدودیتهای مصرف سوخت به شکل جدی بر عملکرد موتورها اثر بگذارند، ظرفیت بیشتری برای استخراج توان وجود داشت. همین موتور در خودروهایی مانند کوروت و کامارو، با نسبت تراکم بالاتر، میتوانست به بیش از ۳۵۰ اسببخار قدرت و ۵۵۰ نیوتونمتر گشتاور برسد.
امروزه نیز دستیابی به چنین خروجیای امکانپذیر است، اما معمولاً باید مجموعهای از قطعات اصلی مانند سرسیلندر، میلسوپاپ، پیستون و بخشهایی از سیستم تنفس موتور ارتقا پیدا کند. هدف اصلی این تغییرات، افزایش نسبت تراکم و بهبود جریان هوا در موتور است. البته شورولت C10 نسل دوم تنها با موتور ۳۵۰ عرضه نشد و پیشرانههای شش سیلندر خطی و نمونههای V8 بزرگتر نیز برای آن در نظر گرفته شدند. در میان گزینههای حجیمتر، موتورهای ۶.۵ و ۶.۶ لیتری بلوک بزرگ با توانهایی در حدود ۳۲۵ و ۳۰۰ اسببخار قرار داشتند.
با وجود تنوع قوای محرکه، بیشترین تیراژ تولید به نسخه مجهز به موتور ۳۵۰ اینچ مکعبی اختصاص داشت؛ زیرا این پیشرانه میان مصرف سوخت، توان خروجی، دوام و هزینههای نگهداری تعادل مناسبی برقرار میکرد و برای استفاده روزمره، باربری سبک و رانندگی تفریحی انتخابی منطقی به شمار میآمد.


خرید اقساطی خودرو از خودروشاپ
اگر بودجهی نقدی کامل را ندارید، در خودروشاپ میتوانید خودرو را بهصورت اقساطی و بدون ضامن تهیه کنید. همهی خودروها پیش از تحویل، بدنه و فنی کارشناسی میشوند تا دقیقاً همان خودروی سالمی را بگیرید که ارزش قیمتش را دارد.




نظرات کاربران
نظرات کاربران