
من هم مثل خیلی از شما، کارمند بخش فروش یک شرکت خصوصیام. حقوقم نه آنقدر کم است که لنگ بمانم، و نه آنقدر زیاد که بتوانم نقد ماشین بخرم. چند ماه پیش تصمیم گرفتم بالاخره از شر تاکسیسواری خلاص شوم و یک ماشین شهری جمعوجور بخرم؛ ماشینی مثل کوییک که هم کممصرف باشد و هم خرجش با جیبم بخواند.
اما به محض ورود به بازار، با سد بزرگی به نام «ضامن رسمی» روبرو شدم. هر جا میرفتم، جملهی تکراری میشنیدم: «ضامن کارمند دولت با کسر از حقوق داری؟» همانجا فهمیدم که مسیر سنتی خرید برای امثال من بنبست است. اما تسلیم نشدم و دنبال راهی گشتم که واقعی باشد، نه فقط وعده و وعید. این نوشته، داستان خرید من از خودروشاپ است؛ روایتی بدون بزرگنمایی برای کسانی که شرایطی شبیه من دارند.
خان اول: عبور از جنگل تبلیغات دروغین
هفته اول جستجو، گیجکننده بود. اینترنت پر بود از شعارهای «بدون ضامن»، «تحویل یکساعته» و «بدون پیشپرداخت». اما وقتی تماس میگرفتم، کاخ آرزوهایم خراب میشد. پشت تلفن میگفتند: «بله بدون ضامن است، اما یک نفر کارمند رسمی باید چک بدهد!» این یعنی بازی با کلمات. فهمیدم خیلیها فقط میخواهند مشتری را به دفتر بکشانند. دو هفته وقت گذاشتم تا یاد بگیرم چطور سره را از ناسره تشخیص دهم. فهمیدم جایی قابل اعتماد است که جزئیات اقساط و نام شرکتش شفاف باشد. در همین جستجوها بود که نام خودروشاپ را دیدم؛ نه در بنرهای تبلیغاتی، بلکه در نظرات مردمی که واقعاً ماشین تحویل گرفته بودند.
خوان دوم: تماسی که خیالم را راحت کرد
دل را به دریا زدم و تماس گرفتم تا ببینم اینبار هم با یک وعده توخالی طرفم یا نه. اولین چیزی که در سایتشان توجهم را جلب کرد، قیمتهای بهروز و موجودی واقعی خودروها بود. پشت تلفن رک پرسیدم: «آقا واقعاً بدون ضامن کارمند ماشین میدهید؟» کارشناس فروش با حوصله توضیح داد که بله! سیستم آنها بر اساس اعتبارسنجی خود خریدار است. یعنی اگر چک صیادی داشته باشی و حسابت مشکلی نداشته باشد، نیازی به رو انداختن به فامیل و همکار برای ضمانت نیست. شرایط منطقی بود: اقساط ۱۲ تا ۲۴ ماهه و پیشپرداخت حدود ۳۰ درصد (که برای کوییک و بودجه من کاملاً جور درمیآمد). حس کردم طرف حسابم دنبال یک معامله برد-برد است، نه فقط فروختن به هر قیمتی.
خان سوم: خداحافظی با کاغذبازیهای اداری
فردای آن روز لیست مدارک را فرستادند. منتظر یک لیست بلندبالا بودم، اما فقط سه چیز خواستند: ۱. کارت ملی ۲. شناسنامه ۳. مدرک شغلی (فیش حقوقی یا جواز کسب) پرونده را فرستادم و در کمال تعجب، زیر ۲۴ ساعت تماس گرفتند: «مدارک تأیید شد، بیایید برای انتخاب ماشین.» همین سرعت عمل یعنی نیمی از راه را رفته بودم.
خان چهارم: دیدار یار (بازدید حضوری)
بعد از تأیید مدارک، در سایت مدلهای مختلف کوییک (دندهای، R و اتومات) را چک کردم. برای من شفافیت قیمت نهایی مهم بود که خوشبختانه همه چیز مشخص بود. برای اطمینان نهایی، قرار بازدید حضوری گذاشتم. دیدن ماشینها در پارکینگ، ورق را برگرداند. ماشینها پلاکشده و آماده بودند، نه عکسهای اینترنتی. یک کوییک دندهای مدل ۱۴۰۳ صفر کیلومتر را پسندیدم. همانجا تصمیمم قطعی شد.
(اگر شما هم دنبال ماشین ایدهآلتان هستید، حتماً به نمایشگاه آنلاین خودروشاپ سر بزنید)
خان پنجم: قرارداد شفاف، بدون حروف ریز!
موقع عقد قرارداد، استرس داشتم که نکند هزینههای جانبی اضافه شود. اما پیشفاکتور دقیقاً همان چیزی بود که توافق کرده بودیم. قیمت، سود اقساط و جریمهها همه شفاف بود. امضای قرارداد حضوری و کشیدن کارت برای پیشپرداخت، حس امنیت عجیبی داشت. حس میکردم وارد یک معامله قانونی و درست شدهام.
خان ششم: تحویل کلید و پایان ماجرا
قرار شد ۱۰ روز کاری ماشین را تحویل دهند. در این مدت مدام در واتساپ پیگیر بودم و پشتیبانی همیشه پاسخگو بود. سر موعد مقرر، دوباره رفتم، ماشین را تحویل گرفتم و تمام! این تجربه به من ثابت کرد که خرید اقساطی خودرو لزوماً ترسناک یا پرریسک نیست؛ به شرطی که مسیر درست را انتخاب کنید.
حرف آخر: امروز که پشت فرمان کوییک خودم مینشینم، خوشحالم که درگیر التماس کردن برای ضامن نشدم. اگر شما هم کارمند بخش خصوصی هستید یا شغل آزاد دارید و نگران ضامن هستید، پیشنهاد میکنم فریب شعارها را نخورید. جایی بروید که ماشین را به شما نشان دهند، قرارداد شفاف ببندند و به وعدهشان عمل کنند؛ درست مثل تجربهای که من در خودروشاپ داشتم.